8 اشتباه که باعث عدم موفقیت شما در کنکور می‌شود!!

0
1399-03-25
203
8 اشتباه که باعث عدم موفقیت شما در کنکور می‌شود!!

چرا فهرست کارهای برنامه ریزی شده خود را به پایان نمی‌رسانید؟

درحالت ایده ال، باید بتوانید تمام کارهایی که در برنامه هایتان نوشته شده را در پایان هر روز خط بزنید. اگر در انجام این کار مشکل دارید، این مقاله را با دقت بخوانید.

در این مقاله میخواهم هشت دلیل رایج  موفق نشدن افراد در برنامه هایشان را توضیح دهم. هرکدام آنها میتواند بازدهی شما را نابود کند و شما را از انجام به موقع کارها باز دارند.

دلیل ۱: اگر هدف برنامه‌ را ندانی از کنکور جا خواهی ماند

اگر از شما این سوال پرسیده شود که چرا برنامه ریزی می‌کنید؟ امیدوارید چه چیزی را با آن بدست آورید؟ بیشتر افراد پاسخ می‌دهند دلیل این امر این است که موجب می‌شود کارها را به انجام برسانیم. ولی این مقصود یک برنامه ی درست طراحی شده نیست.

هدف اصلی برنامه‌ریزی کمک برای سازماندهی امور و مطالعه شما، و توجه ویژه به موارد مهم است. این کار به شما اجازه می‌دهد همه چیز را از ذهنتان بیرون کنید و احتمال فراموشی کارها کمتر می‌شود. با نوشتنشان، آن‌ها را در یک مکان جمع خواهید کرد و یک دید کلی، از بزرگ‌ترین اولویت‌هایتان بدست می‌آورید. مدیریت فهرستی از کارها که جلوی رویتان نمایش داده شده بسیار آسان‌تر از زمانی است که همان فهرست در سرتان میچرخد. راحت‌تر می‌توانید امور را برطبق موعد مقرری که دارند سازماندهی و روزتان را بر پایه ی آن برنامه‌ریزی کنید. این نکته، به‌تنهایی کمک می‌کند روی مهمترین مشغله‌ی خود تمرکز کنید. اکثر افراد فهرست‌های کاری را اشتباه متوجه می‌شوند. آن‌ها تصور می‌کنند که فهرست کارها، ابزاری هستند که باید در انجام همه‌ی امور، به آن‌ها کمک کند. اما برخلاف این تصور، یک برنامه ی اصولی، توجه شما را روی کار درست متمرکز خواهد کرد و مانع از به حاشیه رفتن شما به خاطر موارد غیر ضروری می‌شود.

برنامه شما ابزاری برای به انجام رساندن همه چیز نیست. بلکه وسیله‌ای است که تضمین خواهد کرد کارهای درست را انجام می‌دهید.

درک تفاوت این دو مهم می‌باشد. اگر مقصود برنامه‌های خود را اشتباه متوجه شوید، نتیجه، ایجاد و استفاده ناموثر از آن‌ها خواهد بود. در نتیجه‌ی چنین چیزی، به جای افزایش بازدهی‌تان، آن را متوقف می‌کند.

در ادامه این مقاله، به شما دقیقا نشان خواهم داد که چگونه برنامه هایی را اجرا کنید که به نفعتان باشد. حتما در انتها، توصیه های مرا با جریان کاری، شرایط را با سلیقه ی خودتان هماهنگ کنید تا بهترین نتیجه را کسب نمایید.

مطالبی که ممکن است برای شما جذاب باشد

مشاوره کنکور ارشد برق

کلاس آنلاین کنکور ارشد برق

دلیل ۲: کار مهم زمانبندی کارها را فراموش کرده‌اید

فهرست کارهای برنامه ریزی شده بدون تعیین زمان صرفا یک فهرست آرزوست نه چیزی بیشتر، بدون موعدهای مقررشده تنبل خواهید شد.

سررسیدها کاری بیش از تحمیل حس ضرورت انجام می‌دهند. آن‌ها به ما کمک می‌کنند وظایف و پروژه‌ها را بر اساس مقدار زمانی که برای تکمیل‌شان داریم اولویت بندی کنیم. به علاوه، با حضورشان، ما را وادار به عمل می‌کنند.

در نظر بگیرید اگر سررسیدی برای پرداخت قبض ها نبود، چه زمانی آنها را تسویه می‌کردید؟ چه زمانی ثبت نام ماشینتان را تسویه می‌کردید؟ اگر مثل عموم مردم باشید، هر دو کار را تا زمان نامعلومی به تعویق می‌انداختید.

چنین پیامد مشابه زمانی رخ می‌دهد که افراد برنامه هایی را درست میکنند و در تعیین سررسید برای وظایف بی توجهی می‌کنند. بدون سررسیدها، انگیزه  کمی برای اقدام وجود دارد. بدون انگیزه، چیزی به انجام نمی‌رسد. دلیل اینکه تعداد زیادی از فهرست‌ها روز به روز همانطور که کارها ناتمام می‌مانند طولانی و طولانی‌تر می‌شوند، همین موضوع است.

این مشکلی بزرگی است چراکه بیشتر مردم پشت گوش می‌اندازند. حتی آنهایی که موفق شدند این عادت را تحت کنترل دربیاورند هم باید همیشه هوشیار باشند که مبادا سر برگردانده و دوباره به حالت بی‌برنامگی قدم بگذارند.

سررسیدها دشمن پشت گوش انداختن هستند. آن‌ها ما را تحریک به واکنش و انجام کارها می‌کنند. همچنین در اندازه گیری میزان اثربخشی تلاش های مدیریت زمان کمکان می‌کند. اگر همواره کارهای مهم را سروقت انجام دهیم، حتما نتیجه مطلوبی را لمس خواهیم کرد.

دليل ۳: معظلی به نام طولانی بودن برنامه‌های شما

برنامه ریزی شما نباید طولانی و طاقت فرسا باشد بنابراین در مورد فهرست کارهای برنامه ریزی شده روزانه ای صحبت می‌کنم که به نظر هیچگاه تمامی ندارند. چنین برنامه هایی بنا به چند دلیل بی‌بازده هستند. اول، گیج کننده اند زیرا به شما گزینه های خیلی زیادی ارائه می‌کنند که هرکدام از آنها هم توجه شما از کارهایی با اولویت بالا دور می‌کند.

دوم، واقع بینانه نیستند. برنامه‌هایی که خیلی طولانی‌اند در نهایت به نقطه ای می‌رسند که غیرقابل کنترل خواهند شد و شما قادر نخواهید بود به تمامی موارد برسید چون اساسا تعدادشان بیش از اندازه می‌باشد.

سوم، دلسرد کننده هستند. زیرا شما هرروز را با دانستن این حقیقت که در تکمیل کارهایتان ناکام بوده اید به پایان می‌رسانید. پیامد تجربه‌ی چندین باره‌ی این حس می‌تواند انگیزه شما را از بین ببرد.

چهارم، تشویق به‌ پشت گوش انداختن می‌کنند. با شکست در تکمیل موارد برنامه ریزی شده‌ی خود روز به روز، به ذهنتان یاد می‌دهید تا این پیامد را بپذیرد که با گذشت زمان، عزم و انگیزه‌ی خود جهت تکمیل کارها با زمانبندی را از دست خواهید داد.

شما در روز مقدار محدودی زمان برای به انجام رساندن کارها دارید. به این خاطر باید فهرست کارهای برنامه ریزی شده تان را محدود کنید و خود را با آن محدودیت تطبیق دهید. اگر فقط چهار ساعت در اختیار دارید، اطمینان پیدا کنید که برنامه‌ی شما در این محدودیت زمانی قابل تکمیل است. در غیر این صورت شکست خواهید خورد.

خیلی از افراد همه ی کارهایی را که نیاز دارند یا می‌خواهند به انجام برسند را تخلیه مغزی می‌کنند. آن‌ها همه چیز را در یک فهرست ثبت میکنند. مشکل اینجاست که از دسته بندی کردن این کارها و قرار دادنشان در فهرست‌های جداگانه با توجه محتوا، اولویت و ضرورت غفلت می‌کنند. کارها در یک دفترچه‌ی بلند بالا ثبت باقی می‌مانند که نهایتا تبدیل به یک یادآور روزانه از چیزهایی که باید به انجام برسند می‌شود.

این رویکردی افتضاح برای مدیریت وظیفه است. نتیجه ی چنین رویکردی فهرست‌هایی طولانی می‌باشد که هر روز با اضافه شدن وظایف جدید طولانی‌تر می‌شود.

دلیل ۴: برنامه هایتان تنوع بیش از اندازهای دارند

برنامه‌های که به صورت تخلیه مغزی انباشته می‌شوند همیشه مجموعه ی کارهایی هستند که تفاوت های بسیار گسترده ای با هم دارند. کارهایی که انجامشان سه دقیقه طول خواهید کشید در کنار کارهایی که سه هفته به طول میانجامند فهرست می‌شوند. وظایف با اولویت بالا در کنار وظایف با اولویت پایینی که می‌توانند فعلا به تعویق بیفتند فهرست می‌شوند. همچنین مواردی را پیدا می‌کنید که با تعداد زیادی از پروژه های نامربوط در ارتباط هستند. به عبارت دیگر، هیچ رابطه ای بین کارهای مختلف وجود ندارد.

چنین رویکردی نتایج جدی ای به همراه دارد. اولا، مواجه شدن با فهرست طولانی از گزینه‌ها، احتمالا شما را از کار انداخته یا وادار به انجام فعالیتهای کم ارزشی، مثل چک کردن شبکه اجتماعی کند. این همان چیزیست که روانشناس بری شوارتز آن را «پارادوکس انتخاب» می‌نامد. هرچه گزینه های بیشتری داشته باشیم، توانایی کمتری در تصمیم گیری بین آنها خواهیم داشت و در نتیجه اضطراب بیشتری تجربه خواهیم کرد.

دومین ماحصل تنوع خیلی زیاد در برنامه هایتان این است که زمان طولانی‌تری برای به انجام رساندن کارها می‌گذرانید. چه از کار افتاده باشید یا مرتبا شبکه اجتماعی‌های خود را به عنوان راهی برای جلوگیری از انتخاب بین گزینه های متعددتان چک کنید، در نهایت در حال هدر دادن زمان ارزشمندتان هستید. این به بازدهی شما لطمه می‌زند.

سوم، تنوع خیلی زیاد در فهرست‌های کارهای برنامه ریزی شده سطح استرس شما را افزایش می‌دهد. و بیشتر پریشان خاطر می‌شوید، این بدین معنی است که با تاثیر کمتری کار خواهید کرد. شما قادر به انتخاب اینکه روی کدام مورد کار کنید نیستید و توانایی شما برای مدیریت زمان از بین می‌رود. در نتیجه، زمان کمتری برای تکمیل پروژه های مهم باقی می‎ماند، که خود این شما را وادار میکند سخت کار کنید تا وظایف را در زمان مقرر شده به انجام برسانید. با در اختیار داشتن زمان کمتر، به احتمال زیاد سررسیدها را از دست میدهید، که همین موضوع میتواند باعث ایجاد حس شرمساری، شرمندگی، و ناامیدی شود.

این رویدادها می‌توانند منجر به افزایش انفجاری سطح استرستان شوند. متعاقبا، تولید کار با کیفیتی که بتوانید به آن افتخار کرده و به موقع انجامش دهید را مشکل تر خواهد کرد.

خبر خوب این است که به محض اینکه چگونگی ایجاد برنامه های موثر را بیاموزید، به راحتی میتوانید از مشکلات فوق جلوگیری کنید. کمی بعد مراحل این کار را نشان خواهیم گفت.

دلیل ۵: گزینه‌های متنوعی برای برنامه ریزی دارید

این مسئله بسیار شبیه تنوع خیلی زیاد در برنامه هایتان می‌باشد. ولی به خاطر تأثیرش روی چگونگی تصمیم گیری مغز باید جداگانه اشاره شود.

ما هر روز با ذخیره محدودی از منابع شناختی از خواب بیدار می‌شویم. این ذخيره در تمام طول روز همان‌طور که تصمیم گیری می‌کنیم، به سرعت استفاده می‌شود. همه تصمیمات، ساده و پیچیده، فضا اشغال می‌کنند.

دلیل اینکه انتخاب بین چند گزینه در صبح راحتتر میباشد، همین است. به طور مثال، آیا باید برای صبحانه وافل، تخم مرغ، یا غلات آماده بخورید؟ ذخیره کامل منابع شناختی در دسترس دارید. هرچند، در پایان روز، حتی ساده‌ترین تصمیمات هم می‌توانند دشوار به نظر برسند. آیا بهتر است به باشگاه بروید، تلویزیون تماشا کنید، یا مکالمه ی مهمی با همسرتان داشته باشید؟ خسته هستید و منابع شناختی کمتری در دسترس دارید. در نتیجه، تواناییتان در تصمیم‌گیری منطقی تضعیف شده است.

به این حالت خستگی ناشی از تصمیم می‌گویند. خستگی ناشی از تصمیم شرایطی است که در آن توانایی کمتری در گرفتن تصمیمات خوب دارید زیرا به لحاط ذهنی از تصمیم گیری در سراسر طول روز به شدت خسته شده‌اید. به بیان دیگر، منابع شناختی تان تمام شده است. سوختتان به انتها رسیده است.

درک این پدیده حائز اهمیت میباشد زیرا اثر فاجعه باری روی توانایی ما در چگونگی تخصیص زمانمان بین گزینه های موجود دارد. منطقمان کمتر میشود، تمرکز و توانایی در کنترل نیروهای انگیزشی کمتر خواهد شد. در نتیجه، تمایل بیشتری داریم تا فعالیت هایی را انتخاب کنیم که لذت فوری دارند، تا آنهایی که احتمالا برای ما بهتر هستند، ولی تلاش بیشتری نیاز دارند.

برای مثال، در پایان روز که از خستگی تصمیم رنج میبریم، به احتمال تلویزیون تماشا کنیم تا به باشگاه برویم. به احتمال زیاد یک بسته سیب زمینی بردایم تا یک سالاد آماده کنیم یا استیک بپزیم. ما تمایل به انتخاب آسان داریم.

برنامه هایی که گزینه‌های خیلی زیادی را ارائه میدهند این مشکل را بدتر می‌کنند. آنها شما را مجبور به تصمیم گیری‌های غیر ضروری راجع به اینکه روی چه موردی کار کنید، می‌کنند. همان‌طور که اشاره شد، هر تصمیم ذخيره‌ی شناختی شما را از بین میبرد و خستگی ناشی از تصمیم شما را افزایش می‌دهد.

این نهایتا منجر به وضعیت نابسامانی به نام «طفره از تصمیم» میشود. در مواجهه با گزینه‌های متعدد، از انتخاب بین آنها طفره می‌روید چون انجام چنین کاری مستلزم تلاش ذهنی بسیار زیادی می‌باشد؛ در مقابل، وقت ارزشمندتان را به چک کردن ایمیل، شبکه‌های اجتماعی، و خواندن سرخط خبرها می‌گذرانید که همه آنها در تلاش برای گریز از تصمیم گیری درباره‌ی اینکه روی چه چیزی کار کنید هستند.

نتیجه قابل پیش بینی است. بازدهی شما افت می‌کند و فهرست کارهای برنامه ریزی شده‌ی شما، شامل موارد مهم، ناتمام می‌ماند.

دلیل ۶: اولویت و مفهوم کارها را به اشتباه انتخاب می‌کنید

یکی از ضعف‌های بزرگ در اکثر برنامه‌ها کمبود مفهوم برای وظایف مختلف است. کارها بدون اشاره‌ای به زمانی که جهت تکمیل نیاز دارند. اولویتشان، و نقش هایی که در به دست آوردن اهداف خاصی بازی میکنند، نوشته میشوند.

بدون چنین مفاد و مفهومی، فهمیدن اینکه کدام کارها توجه فوری شما را می‌طلبند دشوار است. در واقع، حتی فهمیدن اینکه آیا قادر هستید با شرایط موجودتان روی مثلا یک مورد خاص کار کنید هم دشوار است. اگر ندانید به انجام رساندن چیزی چه مقدار طول خواهد کشید، چقدر اهمیت دارد، و چگونه در دستیابی به اهداف‌تان کمک میکند، چگونه میتوانید متوجه شوید که آیا باید روی آن کار کنید یا نه؟ اگر ندانید جهت انجام آن به منابع خاصی نیاز دارید یا نه، چگونه می‌توانید متوجه شوید آیا اصلا کار روی آن در این نقطه ی خاص از زمان امکان پذیر است؟

  • پاسخ این است، نمی‌توانید.

این علت نامؤثر بودن برنامه هایی می‌باشد که هیچ مفاد و مفهومی برای آنالیز وظایف، ابراز نمی‌کنند. در حقیقت، اثرات مخرب آنها بیشتر از اثرات مثبتشان است. به جای برانگیختن شما برای انجام مهمترین وظایفتان، باعث میشوند زمان خود را روی مواردی که مناسب شرایط کنونی تان نیستند هدر دهید.

برای مثال، فرض کنید برنامه ی شما «درس مدار الکتریکی را بخوانم» را در بر میگیرد. این مورد هیچگونه اطلاعاتی درباره‌ی اولویت کار نمی‌دهد. آیا باید امروز باید درس مدار الکتریکی را بخوانید یا تا هفته بعد می‌توانید صبر کنید؟ همچنین هیچگونه اطلاعاتی راجع به اینکه مطالعه این درس احتمالا چه مقدار به طول می‌انجامد وجود ندارد. آیا یک ساعت طول خواهد کشید یا برای ساعت‌ها. همچنین کمبود جزئیات درباره‌ی هدف مطالعه می‌دانید.

نکته این است که، دانستن اینکه باید با یک وظیفه برنامه‌ریزی شده بدون داشتن جزئیات مربوطه دست و پنجه نرم کنید، دشوار می‌باشد.

هنگامی که فهرستی از کارها بدون مفاد و مفهوم ایجاد می‌کنید، با گزینه‌هایی رو به رو خواهید شد که انتخاب مابينشان دشوار می‌باشد. نتیجه؟ برنامه‌ی شما، که قرار بود یاداشتی از چیزهایی که باید به انجام برسانید باشد، به یک یادداشت در حال گسترش از چیزهایی که نامشخص و ناتمام مانده‌اند تبدیل می‌شود.

دلیل ۷: کلی تعریف کردن وظایف سمی است برای برنامه‌ریزی شما

مشکل کارهایی که به صورت کلی تعریف شده است این است که بسیار گسترده می‌باشند. اکثرا نقطه ی شروع و پایان مشخص ندارند. در نتیجه، هیچ راهی برای به درستی سنجیدن موفقیت وجود ندارد.

به طور مثال، فرض کنید یکی از موارد فهرستتان «مطالعه دروس تخصصی کنکور» میباشد. این وظیفه خیلی کلی تعریف شده است. مطالعه دروس تخصصی کنکور بسیار کلی است و دارای مراحلی است، خیلی از آن مراحل تا تکمیل شدن مابقی نمی‌توانند اجرا شوند. شما باید فصل بندی نمایید، مطالب را اولویت بندی نمایید و بخش‌های پر اهمیت را بخوانید.

به عبارت دیگر، این کار برنامه ریزی شده ای که به طور کلی تعریف شده در واقع یک پروژه‌ی تمام و کمال است که از چندین وظیفه تشکیل شده است.

اگر این مورد در برنامه ی من بود، از آنجایی که به فهرست کردن وظایف منحصر به فرد بی‌توجهی کرده ام، نمی‌دانستم چگونه باید شروع کنم. حتما تمایل پیدا می‌کردم آن را به تعویق بیاندازم؛ در اینصورت، همچنان در فهرست کارهای برنامه ریزی شده ام انجام نشده باقی میماند، و منجر به اضطراب من می‌شد و هر روز همان طور که در پیش بردنش شکست می‌خوردم، استرسم افزایش پیدا می‌کرد.

در مقابل، وظیفه‌ای که به صورت محدود تعریف شده نقطه ی شروع و پایان معلومی را نشان می‌دهد. برای مثال، میدانید «مطالعه یک بخش خاص» چه زمانی تکمیل می‌شود. می‌دانید «یادگیری فرمول‌های این درس» چه زمانی تکمیل می‌شود.

کارهای برنامه ریزی شده با خود، هدف مشخصی حمل میکنند به آن هدف رسیده اید یا نه آسان میباشد.

پروژه‌ها تا زمانی که به بخش های تشکیل دهنده شخصی حمل می‌کنند، و فهمیدن اینکه آیا

که به بخش های تشکیل دهنده‌ی خود تجزیه نشده اند ظاهر وظیفه به خود می‌گیرند. از آنجایی که کارهای برنامه ریزی شد‌ه‌ی جداگانه، نام‌ها باقی می‌مانند، فهمیدن زمان اتمام پروژه‌ها دشوار است این یکی از ضعف‌های متداول برنامه‌ها است. برای مثال دانشجویی را در نظر بگیرید که باید برای یک امتحان آماده شود. مورد برنامه ریزی شده «مطالعه برای امتحان» ابهام آمیز است. «تمرین کردن روی مسائل صفحات ۱۷۱-۱۷۵» مؤثرتر خواهد بود چون به دانشجو وظیفه‌ی مشخصی برای انجام می‌دهد.

مدیر شرکتی را در نظر بگیرید که می‌خواهد گردش کاری دپارتمان خود را بهبود بخشد. مورد برنامه ریزی شده «افزایش بازدهی دپارتمان» چند برداشتی می‌باشد «تنظيم جلسه ای با سرگروه‌ها برای بحث در مورد برنامه‌ی گردش کاری جدید» از آنجایی که یک هدف منفرد را ارائه میدهد مؤثرتر خواهد بود و فهمیدن زمان رسیدن به آن هدف آسان میباشد.

نکته این است، تعریف کردن کارهایی که خیلی کلی هستند در تضاد با به پایان رساندن آن‌ها می‌باشد. ایهام آنها مطمئنا باعث به تأخیر افتادنشان میشود. اگر در تکمیل کارهای برنامه ریزی شده مشکل دارید، بررسی کنید آیا میتوانند به کارهای کوچکتر تجزیه شوند یا نه؟

دلیل ۸: وظایفتان به اهداف مشخصی وصل نشده‌اند

هر کاری که انجام می‌دهید هدفی در پی دارد. برای مثال، روغن ماشین خود را عوض می‌کنید تا موتور را در وضعیت خوبی نگه دارید. مالیات بر درآمد خود را به موقع ثبت می‌کنید تا از جریمه‌های احتمالی جلوگیری نمایید. در رستوران مورد علاقه ی خود رزرو انجام میدهید تا از انتظار ۴۵ دقیقه ای برای یک میز اجتناب کنید.

اهدافمان، ما را وادار به عمل می‌کنند. وقتی قادر هستیم نتیجه مثبت تکمیل یک کار خاص را پیش‌بینی کنیم، کمتر تمایل به پشت گوش انداختن آن داریم. اگر تمام متغیرهای دیگر برابر باشند، هرچه بیشتر درباره‌ی نتیجه کار یقین داشته باشیم، احتمال بیشتری وجود دارد که آن را انجام دهیم.

جالب است که بسیاری از افراد هنگام ایجاد برنامه هایشان، این قاعده را فراموش می‌کنند. آنان هر کاری که به ذهنشان میآید را یادداشت کرده یا آنلاین ثبت می‌کنند. ولی در پیوند دادن این کارها با اهداف مشخص شکست می‌خورند. در نتیجه، زمان محدودشان را صرف انجام کارهایی می‌کنند که در بلندمدت برایشان کم اهمیت خواهد بود.

برای مثال، فرض کنید وبلاگی را اداره میکنید و «نوشتن یک پست جدید برای وبلاگ» در فهرست کارهای برنامه ریزی شده ی فردای شما قرار دارد. این وظیفه ای است که بر عهده ی خود میدانید تا انجام دهید. ولی آیا دلیل مشخصی برای الزام انجام آن می‌دانید؟ آیا با پست جدید وبلاگ برای کسب هدف خاصی تلاش می‌کنید؟

شاید امیدوار هستید پست جدید در فیسبوک و توییتر و سایر شبکه‌های اجتماعی بازدید کسب کند و در ثمره‌ی آن سیل ترافیک آنلاین به وبسایت شما هجوم آورد. شاید میخواهید به گوگل دلیل دیگری برای نمایش وبلاگ خود در اولین صفحه‌ی فهرست محبوبترین جستارها بدهید. یا شاید امیدوار هستید پست وبلاگتان توجه تأثیرگذاران در حرفی شما را جلب کند. این موضوع می‌تواند بستری برای شما فراهم سازد تا روايز ارزشمندی ایجاد کرده و به جایگاه یک رهبر متفکر سوق پیدا کنید.

نکته این است که حتما باید به هر کاری در برنامه ی خود یک هدف مشخص نسبت دهید. علت لزوم تکمیل هر مورد را بدانید. اگر به این مرحله بی‌توجهی کنید، انگیزه‌ی کمتری جهت به انجام رساندن کار خواهید داشت.

احتمالا بی‌انگیزگی را تجربه کرده باشید. اگر این گونه است، ناامید نشوید، قول میدهم به شما چگونگی ایجاد برنامه هایی که وادار به عمل کنند را نشان دهم، کمک می‌کنم که مؤثرتر کار کنید، و بازدهی خود را افزایش دهید. در بخش های بعدی به قولی که دادم عمل می‌کنم.



ایجاد نظر جدید

نظرات شما (0)